تبليغاتX
کارشناسی فرهنگی هنری آموزش و پرورش کاشان

کارشناسی فرهنگی هنری آموزش و پرورش کاشان

تربیتی، آموزشی، اطلاع رسانی

وقتی با خدا شروع نکنیم با شیطان به پایان خواهیم برد

یکشنبه چهارم بهمن 1388

               مربی!نگاه با بصیرت و آه همراه با محبت و عشق لازم است تا تربیت متربی حاصل شود. 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:45 توسط مدیر وبلاگ

روز شمارهفت روز اول ماه ربیع الاول

چهارشنبه پنجم بهمن 1390

1 ربيع الاول
1. دفن بدن مطهر پيامبر (صلى الله عليه و آله )
در نيمه شب اول ربيع بدن مطهر خاتم الانبياء و المرسلين (صلى الله عليه و آله ) را

امير المؤ منين على بن ابى طالب (عليه السلام ) دفن فرمودند.

مصيبت و فاجعه رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از يك طرف و بى احترامى به آن حضرت و توجه نداشتن مردم به غسل و كفن و دفن حضرت از طرف ديگر، داغهايى بود كه بر دل مبارك امير المؤ منين (عليه السلام )سنگينى مى كرد.

چنانكه با ياد تلخ آن روزها فرموده اند: ((آيا بدن شريف پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را رها مى كردم و او را دفن ننموده براى خلافت و سلطنت بعد از او نزاع مى كردم ؟.
شيخ مفيد مى فرمايد: ((اكثر مردم در دفن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حاضر نشدند، و نماز بر آن حضرت نخواندند، چه اينكه بين انصار و مهاجرين مشاجره در امر خلافت بود.

اعمش مى گويد: پيامبرشان از دنيا رفت و مردم هم و غمى نداشتند جز آنكه عده اى بگويند: ((امير از ماست )) و طايفه ديگرى بگويند: ((امير از ماست ))

هنگام رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) مغيره خطاب به ابوبكر و عمر گفت : اگر بعدا با مردم كارى داريد آنها را دريابيد. لذا ابوبكر و عمر هنگام دفن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) حاضر نبودند، بلكه ميان ديگران بودند كه در سقيفه براى خود امير انتخاب مى كردند، و قبل از آنكه كنار بدن حضرت حاضر شوند، بدن مطهر دفن شد.
عبد الله بن حسن مى گويد: به خدا قسم ابوبكر و عمر بر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نماز نخواندند، و سه روز بدن مبارك آن حضرت دفن نشد، ولى با اين همه اهل سقيفه مشغول كار خود بودند.

حضرت باقر (عليه السلام ) مى فرمايند: مردم روز دوشنبه و شب سه شنبه را بر بدن آن حضرت نماز مى خواندند، و عموم مردم حتى خواص و نزديكان حضرت بر بدن مبارك نماز خواندند، اما هيچيك از اهل سقيفه بر غسل و كفن و دفن حضرت حاضر نشدند.

امير المؤ منين (عليه السلام ) بريده اسلمى را براى خبر دادن نزد آنان فرستاد، ولى اعتنايى نكردند و بعد از دفن آن حضرت بيعت آنان هم تمام شد.
عايشه در اين باره اقرارى دارد كه جالب توجه است . او گفته است : ((بخدا قسم ما از دفن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) با خبر نشديم تا اينكه صداى بيل و كلنگ را در شب چهارشنبه از حجره آن حضرت شنيديم ))، يعنى بعد از دفن متوجه شديم !!!

بايد از اينان كه بر سر غصب خلافت همه چيز را فراموش كرده بودند پرسيد:
آيا سقيفه در حضور پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و به سفارش حضرت بود يا غدير؟
آيا براى تشكيل شوراى سقيفه دستورى از طرف خداوند آمده بود يا درباره غدير؟
آيا در سقيفه از اكثر بلاد مسلمين حضور داشتند يا در غدير؟
آيا در سقيفه همه مردم حاضر بودند يا در غدير كه حتى زنها هم بيت كردند؟

۲. ليلة المبيت
شب اول اين ماه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از شر كفار از مكه به مدينه هجرت كردند. در آن شب آقا و مولايمان امير المؤ منين (عليه السلام ) جان نثارى فرموده به جاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) در بستر ايشان خوابيدند، چه اينكه كفار قريش قصد كشتن حضرتش را داشتند.

 به اين مناسبت آيه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله ...: ((از مردم كسى هست كه جان خويش را در راه رضايت خداوند مى فروشد و خدا بر بندگان مهربان است )) در شاءن على بن ابى طالب (عليه السلام ) نازل شد.


در شبى كه امير المؤ منين (عليه السلام ) به جاى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) خوابيد به جبرئيل و ميكائيل خطاب رسيد كه من بين شما دو نفر برادرى قرار دادم . كداميك از شما ايثار مى كند كه عمر طولانى از آن ديگرى باشد؟ هر دو عمر طولانى را اختيار كردند.
خطاب آمد: ((به زمين نگاه كنيد و ببينيد كه چگونه على (عليه السلام ) حيات خود را به برادرش پيامبر (صلى الله عليه و آله ) ايثار نموده و به جاى او خوابيده و جان خود را فداى جان او نموده است . به زمين برويد و او را از دشمنان حفظ كنيد)). آنان آمدند و جبرئيل بالاى سر امير المؤ منين (عليه السلام ) و ميكائيل سمت پاهاى آن حضرت نشست و ندارد: بخ بخ من مثلك يابن ابى طالب ، خداوند در جمع ملائكه به تو مباهات فرمود)). اينجا بود كه آيه شريفه و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله ... نازل شد.

۳. هجرت پيامبر (صلى الله عليه و آله )
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) 13 سال پس از بعثت به مدينه طيبه هجرت فرمود.

4. هجوم به خانه وحى


در اين روز اولين هجوم به خانه امير المؤ منين (عليه السلام ) صورت گرفت . هنگامى كه امير المؤ منين (عليه السلام )، متوجه غسل و كفن و دفن پيامبر شد و غاصبين خلافت در سقيفه بودند، در شب چهارشنبه كه اول ربيع بود بدن مبارك آن حضرت را دفن فرمود و طبق وصيت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) متوجه جمع آورى قرآن شد. آن حضرت فرموده بودن : (( على جان تا سه روز از خانه خارج مشو و قرآن را جمع آورى كن ...)).


در اين ايام سه بار به منزل آن حضرت هجوم آورده اند:

بار اول در روز اول ربيع بود كه براى بيعت آمدند و آن حضرت فرمود كه قسم ياد كرده ام كه تا جمع قرآن تمام نشود از خانه بيرون نيايم و آنان بازگشتند. پس از آن امير المؤ منين (عليه السلام ) شبها صديقه طاهره و حسنين (عليهم السلام ) را بر در منازل اصحاب مى بردند و طلب يارى مى نمودند.

بار دوم هفت روز بعد از دفن پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بود كه زبير و عده اى ديگر در منزل امير المؤ منين (عليه السلام ) جمع شده بودند. آن روز زبير شمشير كشيد تا عمر را بكشد.!!!


بار سوم به منزل حضرت هجوم آوردند، و پس از آتش زدن در منزل و ضرب و جرح صديقه طاهره (عليها السلام ) و كشتن حضرت محسن (عليه السلام )،

امير المؤ منين (عليه السلام ) را با دست بسته بيرون بردند.

4-نامه معاویه به امام علی علیه السلام سال 36 هجری قمری

5-آغاز قیام توابین به فرماندهی سلیمان بن صرد خزاعی65 قمری


6- مسموميت امام عسكرى (عليهم السلام )

امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در اثر زهر مسموم شد و بيمارى حضرت آغازم گرديد.
بنابر قولى شهادت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) در سال 260 ه‍ در چنين روزى بوده است
و به قولى ديگر در چهارم ربيع الاول و به قولى ديگر در هشتم ربيع الاول بوده است .

3- ربيع الاول


1. تخريب كعبه وسط يزيد
در سال 64 ه‍ به دستور يزيد خانه كعبه را بامنجنيق خراب كردندواین کار به فرماندهی حصین بن نمیر انجام شد. اين فاجعه يازده روز قبل از هلاكت يزيد به وقوع پيوست .

4-ربیع الاول

خروج پیاکبر اکرم (ص) ارغار ثور به طرف مدینه سال اول قمری

5- ربيع الاول
1. وفات حضرت سكينه (عليها السلام )
حضرت سكينه (عليها السلام ) دختر امام حسين (عليه السلام ) 56 سال پس از واقعه كربلا، در شب پنجم ربيع الاول سال 117 ه‍ در مدينه وفات كرد.
مادر ايشان حضرت رباب (عليها السلام ) است كه با هم در واقعه كربلا حضور داشتند، و همواره با اسرا به كوفه و شام رفتند.


در صبح روز رحلتش محمد بن عبد الله (نفس زكيه ) چهارصد دينار عطر و عود خريد و پيرامون تابوت آن حضرت در مجمره ها سوزانيد. خالد بن عبد الملك حاكم مدينه كه در نظر داشت با به تعويق افتادن تشييع جنازه بر اثر گرمى هوا به بدن مطهر جسارت شود، گفت : ((صبر كنيد من براى نماز خواندن بر جنازه مى آيم )). ولى نيامد. لذا جنازه مبارك آن حضرت تا شب دفن نشد. پس از آن حضرت سجاد (عليه السلام ) - و به قولى يحيى بن حسن (عليه السلام ) و به قولى محمد بن عبد لله نفس زكيه - بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و آن حضرت را با احترام به خاك سپردند.

۲-زیارت قبر حضرت محمد مصطفی (ص)توسط حضرت زهرا(س)

6-ربیع الاول

تولد جلال الدین محمد رومی بلخی مشهور به مولا نا640 قمری

7- ربیع الاول

شهادت مظلومانه حضرت محسن (ع)فرزند مولا علی (ع) وحضرت فاطمه (س)-اول شهید ولایت

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 8:12 توسط مدیر وبلاگ

ماه ربیع الاول برهمگان مبارک وخجسته

چهارشنبه پنجم بهمن 1390
روز شمار ماه ربیع الاول

ماه ربيع الاول سرور و حزن را با هم در خود جاى داده است .

 روزهاى 1،3،4،5،8،9،10،12،14،16،17،19،22،23،25 اين ماه ايام پرخاطره اى از شادى و اندوه اهل بيت (عليهم السلام ) است ، كه ذيلا به تفصيل آنها مى پردازيم .
خبرهاى خوشى همچون ولادت پيامبر (صلى الله عليه و آله )،

ليله المبيت و هجرت پيامبر (صلى الله عليه و آله )،

ورود حضرت به مدينه ،

آغاز امامت امير المؤ منين (عليه السلام ) پس از شهادت پيامبر (صلى الله عليه و آله )،

 ولادت امام صادق (عليه السلام )،

آغاز امامت حضرت مهدی (عج)

 پس از شهادت امام عسكرى (عليه السلام )،

روزهاى بيادماندنى اين ماه است .

ازدواج پيامبر (صلى الله عليه و آله ) با حضرت خديجه (عليها السلام )،

و ورود حضرت معصومه (عليها السلام ) به قم روزهاى ديگرى است كه خاطره هاى خوشى را بر جاى گذاشته است .

مرگ عمر بن خطاب و يزيد بن معاويه و عمر بن سعد برگهاى ديگرى از دفتر شادى اهل بيت (عليهم السلام ) در اين ماه است .


آغاز وجوب نماز، عمود دين اسلام روز ديگر است كه هيچگاه فراموش ‍ نخواهد شد.

از سوى ديگر واقعه وحشتناكى در اين ماه رخ داده كه سر آغاز همه مصائب اهل بيت (عليهم السلام ) است ، و آن هجوم به خانه وحى پس از دفن بدن مطهر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) است .

اولين روز خلافت غاصبانه معاويه ،

ورود اهل بت امام حسين (عليه السلام ) به شام ،

 تخريب كعبه توسط يزيد،

 نيز از آثار شوم سقيفه است كه در اين ماه رخ داد است .

شهادت امام عسكرى (عليه السلام )،

وفات حضرت سكينه (عليهما السلام ) نيز از حوادث اين ماه است .
از جنگهاى پيامبر (صلى الله عليه و آله ) جنگ بنى النضير و جنگ دومه الجندل در اين ماه بوده است .

همچنين صلح امام حسن (عليه السلام ) در اين ماه اتفاق افتاده است .
مرگ موسى خليفه عباسى ، معتصم عباسى ، داود بن على حاكم ظالم مدينه ، مالك بن انس و احمد بن حنبل نيز در اين ماه به وقوع پيوسته است .

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 7:47 توسط مدیر وبلاگ

راز و نیاز عاشقانه

شنبه یکم بهمن 1390
چه خدای عاشقی!

گناه می خرد وبهشت می فروشد!

خداوندا! دراین واپسین روزهای ماه صفر دست نیاز به سویت دراز می کنیم وبه لب جاری می سازیم *

الها ! به درد های  زینب کبری (س)!

غریبی امام رضا(ع)!

وبه حرمت رسول اکرم (س)*وامام حسن مجتبی (ع)!

 حسین (ع) را ضامن دعاهایمان !

دستان عباس (ع) را مشگل گشایمان!

سجاد (ع) رامرهم درد هایمان !

ومهدی زهرا (عج) را سایبان دلهایمان قرار بده

انشاءالله

التماس دعای فراوان

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 23:27 توسط مدیر وبلاگ

امام رضا وغربت او

شنبه یکم بهمن 1390

شهادت ثامن الائمه حضرت امام رضا (ع) - آخرين روز ماه صفر سال 203 هجرى قمرى

امام رضا(ع) در يازدهم ذى‏قعده سال 148 قمرى  و به روايتى در يازدهم ذى‏حجه سال 153  در مدينه منوره ديده به جهان گشود.

پدر ارجمندش امام موسى‏ كاظم(ع)، امام هفتم شيعيان و مادرش نجمه (تكتم) معروف به ام‏البنين(س) بودند. امام رضا(ع)در 35 سالگى، پس از شهادت پدرش امام موسى‏ كاظم(ع) در زندان بغداد، در رجب سال 183 قمرى به امامت رسيد و مدت امامت آن حضرت، بيست سال بود.

امام رضا(ع) از آغاز تولد تا زمان شهادت خويش با شش تن از خلفاى عباسى به نام‏هاى: منصور دوانقى، مهدى، هادى، هارون ‏الرشيد، امين و مأمون‏ عباسى معاصر بود و ايام امامت آن حضرت، مصادف بود با خلافت هارون، امين و مأمون. يكى از حساسترين مقطع زندگى امام رضا(ع) و حتى مهمترين مقطع امامت شيعيان، مسافرت اجبارى آن حضرت به خراسان و پذيرش ولايت‏عهدى مأمون ‏عباسى است، كه سرانجام، شهادت آن حضرت در همين مسافرت به وقوع پيوست. آن طورى كه از مأمون(هفتمين خليفه عباسيان)نقل شده است، وى در نبرد با برادرش امين، نذر كرده بود كه در صورت پيروزى بر سپاهيان امين و به چنگ آوردن خلافت اسلامى، قدرت را به شخصى كه افضل آل ابى‏طالب(ع) باشد بسپارد.

هنگامى كه سپاهيان مأمون ‏عباسى پس از تصرف شهرهاى ايران، وارد عراق شده و با كشتن امين، بغداد و ساير بلاد اسلامى را به تصرف خويش درآوردند، مأمون در نشستى با حضور فضل و حسن از فرزندان سهل، مقصود خويش را آشكار ساخت و از آن دو (كه يكى مقام وزارت و امور سياسى كشور و ديگرى سردارى سپاه و امور نظامى وى را بر عهده داشت) خواست كه مقدمات حضور امام على‏ بن ‏موسى‏ الرضا(ع)به عنوان برترين و والاترين شخصيت آل ابى‏طالب(ع) در خراسان را فراهم كنند.

مأمون گفت: من در كره زمين، شخصيتى بالاتر و والاتر از اين شخص امام رضا (ع) براى پذيرش خلافت اسلامى سراغ ندارم.مأمون در اجراى نيت خود، بسيار جدى بود و از مخالفت مخالفان و دشمنان اهل‏بيت(ع)واهمه‏اى نداشت. وى، به يكى از سرداران سپاه خويش به نام جلودى مأموريت داد كه از خراسان به مدينه رفته و امام رضا(ع)و بسيارى از علويان بزرگوار را با خود به خراسان آورد. جلودى به مدينه رفت و دعوت مأمون‏ عباسى را به امام رضا(ع)ابلاغ كرد. با اين كه علويان و نوادگان امامان معصوم(ع)از اين دعوت بسيار خرسند شده و خود را آماده مسافرت كرده بودند، ولى امام رضا(ع)اطمينانى به اظهارات مأمون نداشت و خواسته‏هايش را واقعى نمى‏ديد.

به همين جهت، حاضر به مسافرت نگرديد. ولى جلودى اصرار كرد و امام رضا(ع) را با اكراه و اجبار به اين سفر بزرگ وادار نمود. امام رضا(ع)، فرزند خردسالش محمد تقى(ع)را در مدينه جانشين خويش قرار داد و به همراه برخى از علويان و ياران خويش عازم خراسان شد.

آن حضرت پس از عبور از بصره، وارد ايران شد و در مسير راه با استقبال شايان ايرانيان مشتاق اهل‏بيت(ع) روبرو گرديد. براى امام رضا(ع)در شهرها و بين راه‏هاى ايران، از جمله قم و نيشابور، داستان و كرامت‏هاى زيادى به ظهور رسيده كه در كتب تاريخ و سيره امامان معصوم(ع)بيان شده است. امام رضا(ع) پس از آن كه به "مرو"  مركز حكومت مأمون‏عباسى در خراسان رسيد، با استقبال مأمون و درباريان و قاطبه مردم روبرو شد.

مأمون براى امام رضا(ع)احترام ويژه‏اى قائل شد و وى را بر همگان، از جمله علويان و عباسيان برترى داد و در تكريم و تعظيم او، هيچ‏گونه كوتاهى نكرد. وى به امام رضا(ع)عرض كرد: من مى‏خواهم خود را از خلافت اسلامى خلع كرده و آن را به شما واگذار كنم. نظر شما در اين باره چيست؟ امام رضا(ع) از پذيرش آن امتناع كرد.

چون مى‏دانست كه مأمون در گفتارش صداقت ندارد و مى‏خواهد او را از اين راه بيازمايد و يا اگر حكومت را به وى واگذار كند، آن حضرت را پس از مدتى از ميان برداشته و خود دوباره حكومت را به دست گيرد و از اين راه، مشروعيت حكومت غاصبانه خويش را به اثبات رساند. مأمون كه از پذيرش خلافت اسلامى از سوى امام رضا(ع)نااميد شده بود، به آن حضرت پيشنهاد كرد كه ولايت‏عهدى وى را بپذيرد.

مأمون در اين باره اصرار كرد و حتى به گونه‏اى امام رضا(ع) را تهديد كرد. وى به امام رضا(ع)گفت: عمر بن‏ خطاب در هنگام مرگش، شورايى متشكل از شش نفر براى انتخاب جانشين خود برگزيد، كه يكى از آنان، جدّت على‏بن‏ابى‏طالب(ع) بود. وى با آنان شرط كرد كه هر كسى مخالفت ورزد، گردنش را با شمشير بزنند. امروز، من از تو مى‏خواهم كه ولايت‏عهدى مرا بپذيرى و چاره‏اى جز پذيرفتن آن ندارى! امام رضا(ع) كه در مقابل تهديد جدى مأمون روبرو شده بود، چاره‏اى جز رضا و تسليم نديد. آن حضرت، ولايت‏عهدى مأمون را با شرايطى پذيرفت.

امام رضا(ع)فرمود: در صورتى ولايت‏عهدى تو را مى‏پذيرم كه مسئوليت امرونهى در حكومت تو با من نباشد، در چيزى فتوا ندهم و در دعوايى داورى نكنم و كسى را عزل و يا نصب ننمايم و آيينى را كه هم اكنون در خلافت تو رايج است، تغيير ندهم. مأمون، تمام خواسته‏هاى امام رضا(ع) پذيرفت. امام رضا(ع) مى‏خواست با اين شرايط به او و همگان تفهيم كند كه آن حضرت، از عناصر خلافت نيست و نقشى در حكومت ندارد و هيچ‏گونه مسئوليتى از جانب حكومت متوجه او نيست و از اين كه ولى‏عهد خليفه است، يك امر اجبارى و به عبارتى تشريفاتى، بيش نيست.مأمون، پس از آن كه توانست امام رضا(ع) را به پذيرش ولايت‏عهدى حاضر نمايد و از آن حضرت، پاسخ مثبت بگيرد، بسيار شادمان شد و در آغاز، نشستى خصوصى با سران كشورى و لشكرى و خانوادگى برقرار كرد و ولايت‏عهدى امام رضا(ع)را به اطلاع آنان رسانيد و هفته بعد، در نشستى عمومى، تمامى سران كشورى، لشكرى، درباريان، نظاميان، قاضيان، فرهنگيان و اقشار مختلف مردم را بار عام داده تا با امام ‏رضا(ع) بيعت نمايند.

مأمون، نخست به فرزند خود عباس و سپس به سايرين دستور داد كه با آن حضرت بيعت كنند. از آن هنگام، لباس سياه عباسيان به رنگ سبز كه لباس علويان بود، تغيير پيدا كرد و همگان سبزپوش شدند. هم چنين بيرق‏ها و پرچم‏هاى عباسيان كه به رنگ سياه بود، تبديل به سبز گرديد.

مأمون در آن ايّام به شكرانه پذيرش ولايت‏عهدى از سوى امام رضا(ع)، دستور داد مواجب و حقوق يك‏ساله كارمندان و سپاهيان را يكجا پرداخت نمايند. سخن‏سرايان و شاعران دوستدار اهل‏بيت(ع) كه قريب به دو قرن نمى‏توانستند از ترس خلفاى اموى و عباسى و عاملان آن‏ها، نامى از اهل‏بيت(ع) ببرند، يك‏باره، زبان به تمجيد و توصيف اهل‏بيت عصمت و طهارت(ع)، از جمله امام رضا(ع) گشودند و در اين باره سخن‏ها و شعرهاى فراوان در مجلس مأمون و در خارج مجلس سرودند.

مأمون نيز فرمان داد كه به نام نامى امام رضا(ع)، سكه زنند و پول رايج و رسمى آن زمان را به نام آن حضرت، منقّش گردانند. هم چنين به تمام سخن‏گويان و خطيبان جمعه دستور داده شد كه در هنگام سخنرانى، نام امام رضا(ع) را با توصيف و تعظيم بيان كنند.

در آن سال، مأمون، اميرى حج را به اسحاق‏ بن ‏موسى، برادر امام رضا(ع) سپرد و او را به همراه حاجيان خراسان، روانه مكه نمود و به وى دستور داد در تمامى شهرهاى بين راه، مردم را از ولايت‏عهدى امام رضا(ع) باخبر گرداند. بدين طريق آوازه ولايت ‏عهدى امام رضا(ع) در تمامى شهرها طنين‏ افكن شد.

در مدينه منوره، عبدالحميد بن ‏سعيد، خطيب وقت، به هنگام خطبه در فراز منبر رسول ‏خدا(ص) چنين گفت: ولىّ ‏عهد المسلمين على‏ بن ‏موسى ‏بن ‏جعفر بن ‏محمد بن ‏على ‏بن ‏الحسين ‏بن ‏على(ع).  شيعيان و دوستداران اهل‏بيت(ع)ِِ- فرصت و موقعيت بسيار مناسبى پيدا كرده تا پس از سال‏ها اختناق و فشار، بار ديگر راه و رسم خويش را آشكار و حقانيت مذهب خود را اثبات كنند.

علويان، به ويژه نوادگان امام جعفرصادق(ع)و فرزندان امام موسى‏كاظم(ع) به خاطر وجود مبارك امام رضا(ع)، موقعيت‏هاى ممتازى در حكومت مأمون پيدا كرده و در ايران، عراق، حجاز و يمن به منصب‏هايى رسيدند.

در خراسان نيز به خاطر گفتمان‏ها و رفتار دلنشين و زيباى امام رضا(ع)، هر روز محبوبيت آن حضرت و گرايش مردم به سوى اهل‏بيت(ع) زيادتر مى‏شد. روند چنين پروسه‏اى، خوشايند مأمون نبود. زيرا وى مى‏خواست از ولايت‏عهدى امام رضا(ع) براى مشروعيت و مقبوليت عمومى حكومت غاصبانه خويش، استفاده ابزارى كند، ولى امام رضا(ع) با درايت خويش، نتيجه را به عكس خواسته‏هاى مأمون كرد و به همگان تفهيم نمود كه خلافت عباسيان، مشروعيت ندارد و بايد به خاندان پيامبر(ص) كه شايسته‏ترين افراد اُمتند برگردد. مأمون با زيركى و فطانت خويش به اين أمر پى برد و خود را بازنده ميدان ديد. بدين جهت، درصدد معارضه پنهانى با امام رضا(ع) برآمد.

از سوى ديگر، در عراق و به ويژه در بغداد، شورش‏هايى برضد مأمون پديد آمد و عباسيان در غياب مأمون، وى را از خلافت خلع كردند و ابراهيم‏ بن‏ مهدى‏ عباسى را به تخت خلافت نشانده و با او بيعت كردند. حسن‏ بن ‏سهل كه از سوى مأمون، فرماندهى كل سپاه و حكومت عراق و بخش‏هاى عربى را بر عهده داشت، با مخالفان مأمون به نبرد پرداخت ولى اين گونه رويدادها را از مأمون، پنهان نگه مى‏داشت و تلاش مى‏كرد كه اخبار عراق به وى نرسد. امام رضا(ع)كه از اين گونه خبرها اطلاع داشت، آن‏ها را به مأمون گوش‏زد مى‏كرد. اين أمر، سبب شد كه فضل‏ بن ‏سهل، از موقعيت خويش و برادرش حسن‏ بن ‏سهل در نزد مأمون احساس خطر كرده و از جانب مأمون، متهم به پنهان‏كارى گردند. بدين لحاظ تلاش مى‏كرد كه امام‏رضا(ع) را از چشم مأمون بيندازد و وى را نسبت به آن حضرت بدگمان كند. امام رضا(ع) در برابر رفتار و كردار غيرانسانى و غيراخلاقى سرداران و زمامداران عباسى، اظهار ناخوشايندى مى‏كرد و مأمون را در قبال آن‏ها مسئول مى‏دانست. آن حضرت، در برابر كردار و رفتارهاى ناپسند خود مأمون نيز ساكت نمى‏شد و وى را نسبت به آن‏ها، هشدار داده و درستى و راستى راه را به وى نشان مى‏داد. مأمون در ظاهر از نقدها و پيشنهادهاى امام رضا(ع) استقبال و اظهار خوشنودى مى‏كرد ولى در باطن، بسيار رنج مى‏برد و به تدريج وجود امام رضا(ع) را بر خود سنگين مى‏ديد.

وى در صدد برآمد تا به طريقى، اين امام همام را از سر راه خويش برداشته و به حكومت دلخواه خود، بدون مراقبت و مزاحمت كسى ادامه دهد. به هر تقدير، در بازگشت مأمون و درباريان و كارگذاران حكومتى او از خراسان، جهت عزيمت به سوى عراق، و انتقال مقر حكومت از "مرو" به "بغداد"، در آغاز، فضل‏ بن ‏سهل به توطئه مأمون، در حمام سرخس ترور گرديد و به قتل رسيد.

پس از آن، امام رضا(ع) در طوس به توطئه مأمون، مسموم گرديد و پس از دو روز بيمارى شديد، به شهادت رسيد. پس از آن كه امام رضا(ع)به شهادت رسيد،

مأمون يك شب و يك روز، شهادت آن حضرت را مخفى نگه داشت و سپس به سراغ محمد بن ‏جعفر بن ‏صادق(ع)كه عموى امام رضا(ع)و بزرگ علويان بود، فرستاد و او را از درگذشت امام رضا(ع) باخبر گردانيد. مأمون در جمع علويان سوگوار، ابراز اندوه و تأثر نمود و بدن شريف امام رضا(ع)را به آنان نماياند كه ببينند، هيچ آزارى به آن حضرت نرسيد و به مرگ طبيعى از دنيا رفت. مأمون براى پنهان داشتن توطئه ننگين خود و فريب دادن علويان و محبّان اهل‏بيت(ع)، در شهادت امام رضا(ع)بسيار گريه و ناله كرد. وى گفت: اى برادر! چه قدر بر من گران و سنگين است كه تو را چنين ببينم. من آرزو داشتم كه پيش از تو از دنيا بروم، وليكن خداى سبحان آن چه را اراده كند، به انجام مى‏آورد. آن گاه دستور داد كه بدن شريف آن حضرت را غسل و كفن نمايند و خود وى، جنازه آن امام شهيد را بدوش گرفت و به محلى كه هم اكنون مرقد شريفش است، تشييع نمود و در همان جا كه در جوار قبر پدرش هارون‏الرشيد است، دفن نمود.

محل تدفين امام رضا(ع)، پيش از آن، خانه و ملك حميد بن ‏قحطبه بود كه در روستاى سناباد قرار داشت.

 هنگامى كه هارون‏الرشيد در سال 193 هجرى قمرى به هلاكت رسيد، وى را در آن جا به خاك سپردند.

 مأمون پس از شهادت امام رضا(ع)مى‏خواست بدن شريف آن حضرت را پشت قبر پدر خود هارون‏الرشيد قرار دهد، به طورى كه قبر هارون، قبله امام رضا(ع)گردد.

ولى در هنگام كندن قبر، سنگ بزرگى نمايان شد كه كندن آن، غيرممكن بود. اما در روبروى قبر هارون، كندن قبر با مشكلى مواجه نبود. بدين جهت، قبرى براى امام رضا(ع) در پيش روى قبر هارون كندند و آن حضرت را در آن دفن نمودند. هم اكنون، مرقد مطهر و منور امام رضا(ع)، قبله قبر هارون‏الرشيد است.

گفتنى است كه در ظاهر امر، غسل و كفن و نماز بر بدن امام رضا(ع) به دستور مأمون انجام گرفت، ولى در واقع و عالم معنى، بدن امام معصوم(ع) را بايد امام معصوم ديگرى غسل و كفن نمايد.!!!

 به همين جهت، روايات فراوانى وارد شده‏است كه امام محمد تقى(ع)از مدينه (با كرامت و قدرت الهى) به خراسان رفت و بدن شريف پدرش امام رضا(ع) را غسل و كفن نمود و بر وى نماز به جاى آورد.

درباره تاريخ شهادت امام رضا(ع)، اكثر مورخان، صفر سال 203 قمرى را ذكر كرده‏اند ولى از اين كه در چه روزى از اين ماه بود، اتفاق نظر ندارند. برخى از آنان، آخرين روز از ماه صفر و برخى ديگر، روزهاى ديگرى را بيان كرده‏اند. هم چنين برخى از آنان، شهادت آن حضرت را در 23 ذى‏قعده سال 203 قمرى مى‏دانند.

 جانشين امام رضا(ع)، فرزندش امام محمد تقى(ع) بود كه به عنوان نهمين امام معصوم، رهبرى شيعيان را بر عهده گرفت.

التماس دعا

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 23:6 توسط مدیر وبلاگ

شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی تسلیت باد

شنبه یکم بهمن 1390

شهادت امام حسن‏مجتبي (ع) - سال 50 هجرى قمرى

امام حسن(ع) نخستين فرزند امام على(ع) و فاطمه‏زهرا(س)است كه در نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى قمرى در مدينه منوره ديده به جهان گشود و با تولد خويش، در جدش پيامبر(ص) و ساير اهل‏بيت(ع) شادى و نشاط ويژه‏اى پديد آورد.

 امام حسن(ع) بنا به روايت شيعه و اهل‏سنت، شبيه‏ترين انسان‏ها به رسول‏خدا(ع)بود و در اين باره گفته شده است: و كان الحسن اشبه النّاس برسول‏اللّه(ص) خلقاً و هَدياً وَ سؤدداً؛ حسن از جهت سيما، روش و رهبرى از همه بيشتر به رسول‏خدا(ص)شباهت داشت.

 امام حسن(ع) پس از شهادت پدرش اميرمؤمنان على ‏بن ‏أبى ‏طالب(ع) در كوفه، با درخواست و بيعت ياران آن حضرت و اهالى كوفه، خلافت را پذيرفت و راه و روش عدالت‏پرور پدرش را تداوم بخشيد.وليكن با فتنه‏انگيزى‏هاى معاوية بن‏ ابى ‏سفيان و شرارت‏هاى سران سفاك سپاه او از يك سو و نفاق و خيانت برخى از سران سپاه امام(ع) و ايجاد چند دستگى در ميان مردم و خستگى آنان از جنگ و خون‏ريزى از سوى ديگر، آن حضرت را واداشت كه براى حفظ اصل اسلام و در نظر گرفتن مصلحت مسلمانان، با معاويه صلح كند و حكومت را به طور موقت و مشروط به وى سپارد. از آن پس، امام(ع) از كوفه به وطنش مدينه بازگشت و بقيه عمر شريف خود را در مدينه گذرانيد. آن حضرت گرچه از حكومت كناره‏گيرى كرده بود ولى با رفتار و كردار خود، امت اسلام را به جنايت‏هاى معاويه و عاملان او در سراسر مناطق اسلامى آگاه مى‏كرد و روحيه رزم و جهاد را در نهاد آنان دوباره زنده مى‏كرد. وجود آن حضرت براى معاويه و عامل او در مدينه، بسيار گران مى‏آمد و مانع ترك‏تازى آنان مى‏گرديد و دستگاه غاصب خلافت را با مشكلاتى مواجه مى‏كرد. از جمله اين كه معاويه تصميم گرفته بود كه فرزند خود يزيد را جانشين خويش گرداند و در اين راه تلاش زيادى به عمل آورد وليكن در آغاز توفيق چندانى به دست نياورد. چون اين فكر شيطانى مخالف با صلحنامه امام حسن(ع)بود و از سوى ديگر وجود شخصيت امام حسن(ع)مانع تحقق هدفهاى معاويه بود.

بدين جهت در صدد از ميان برداشتن اين اسوه بزرگ عالم اسلام برآمد و در اين راه از منافقان و كسانى كه به خاطر وابستگى فاميلى با آن حضرت رابطه داشتند، سود جست.

معاويه از طريق اشعث‏ بن‏ قيس، دخترش جعده را كه همسر امام حسن(ع) بود وسوسه كرد و او را به شهادت آن حضرت ترغيب و تطميع نمود. وى به جعده گفت كه اگر حسن را به قتل آورى، علاوه بر اين كه يكصد هزار درهم پول نقد دريافت مى‏كنى، وى را به عقد فرزندش يزيد درمى‏آورد و او را ملكه عالم اسلام قرار مى‏دهد.

جعده كه نفاق و دوچهرگى را از پدرش به ارث برده بود، هر چه بيشتر خود را به آن حضرت نزديك گردانيد و پس از جلب توجه امام(ع)، ناجوانمردانه به آن حضرت، خيانت كرد و به وى زهر خورانيد. امام حسن(ع) به خاطر نوشيدن زهر، مسموم شد و به مدت چهل روز در بسترى بيمارى افتاد و روز به روز، حالش وخيم‏تر گرديد،

 تا اين كه در 28 صفر سال پنجاه هجرى قمرى، مصادف با سى‏ و دومين سال رحلت پيامبر(ص)در مدينه به شهادت رسيد و محبان اهل‏بيت(ع) را در سوگ بزرگى فرو برد.

امام حسين(ع) به تجهيز بدن مطهر برادرش پرداخت و سپس جهت تدفين آن در كنار مرقد پيامبر(ص)، اقدام به تشييع جنازه نمود. عده زيادى از اهالى مدينه، اهل‏بيت(ع) و تمامى بنى‏هاشم در تشييع جنازه امام شهيد خود همراهى كردند و با عزت و احترام، بدن مطهرش را به سوى مرقد رسول ‏خدا(ص) حركت دادند.

 ولى بنى‏اميه و مخالفان اهل‏بيت(ع) با تحريك عایشه ‏بنت ‏ابى ‏بكر مانع تدفين بدن آن حضرت در جوار مرقد پيامبراكرم(ص) شدند و در اين راه بسيار پافشارى كرده و آماده هرگونه فتنه و فساد گرديدند.

 جوانان بنى‏هاشم و پيروان ولايت آماده دفاع از حريم امامت و ولايت شدند. امام حسين(ع) كه در شهادت برادرش امام حسن(ع)، از همه سوگوارتر و غمگين‏تر بود، در برابر حرمت شكنى‏هاى بنى‏اميه و مخالفان اهل‏بيت(ع) فرمود: واللّه لولا عهد الحسن(ع)إلىّ بحقن الدّماء، و أن لااُهريق فى أمره مِحجمة دم، لعلمتم كيف تأخذ سيوف اللّه منكم مآخذها، و قدنقضتم العهد بيننا و بينكم، و أبطلتم ما اشترطنا عليكم لأنفسنا؛

 سوگند به خدا اگر برادرم با من پيمان نبسته بود كه در پاى جنازه او به اندازه حجامت خونى ريخته نشود، مى‏ديديد كه چگونه شمشيرهاى الهى از نيام بيرون مى‏آمدند و دمار از روزگار شما برمى‏آوردند. شما همان بيچارگان روسياه‏ايد كه عهد ميان ما و خود را شكستيد و شرائط فيمابين را باطل ساختيد.

امام حسين(ع) و ساير بنى‏هاشم كه به خاطر سفارش امام حسن(ع)، كظم غيظ كرده و بردبارى و جوان‏مردى را پيشه خود داشتند، به ناچار بدن امام حسن(ع) را به سوى قبرستان بقيع حمل نموده و در جوار جده‏اش فاطمه‏ بنت ‏اسد(رض) تدفين نمودند.

هم‏اكنون مزار امام حسن‏ مجتبى(ع) به همراه سه تن از امامان معصوم )يعنى امام زين‏العابدين، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم‏السلام( بدون هيچ‏گونه گنبد و بارگاهى در اين قبرستان قرار دارد و محل زيارت بسيارى از شيعيان و دوستداران اهل‏بيت(ع)مى‏باشد. در تاريخ شهادت امام حسن‏ مجتبى(ع)، علما و مورخان شيعه اتفاق نظر دارند كه آن حضرت در 28 صفر سال 50 قمرى در سن 47 سالگى به علت مسموميت از سوى همسرش جعده ‏بنت ‏اشعث به لقاء اللّه پيوست. وليكن علماى اهل‏سنت به اختلاف پرداختند. برخى از آنان، ربيع‏الاول سال 49 قمرى،  برخى ربيع‏الاول سال 50 قمرى و برخى آخر ماه صفر سال 50 قمرى را ذكر كرده‏اند. هم چنين در مقدار عمر آن حضرت به اختلاف پرداختند. ولى اكثر آنان اتفاق نظر دارند كه همسرش وى را مسموم كرد و پس از تشييع جنازه، سعيد بن ‏عاص ( عامل معاويه در مدينه) بر بدن او نماز گذاشت!!!!

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 22:36 توسط مدیر وبلاگ

شهادت امام حسن و وصیت نامه ایشان

شنبه یکم بهمن 1390

وصیت امام حسن (ع)به برادر عزیزشان امام حسین (ع):

" اين است آنچه وصيت مي کند بدان حسن بن علي به برادرش حسين بن علي: وصيت مي کند که گواهي دهد معبودي جز خداي يکتا نيست که شريک ندارد، او پرستش مي کند او را بدان جهت که شايسته پرستش است، شريکي در سلطنت ندارد و سرپرستي از خواري براي او نيست، و براستي که هر چيزي را او آفريده و بخوبي و به طور کامل اندازه گيري آن را مقدر فرموده، و شايسته ترين معبود، و سزاوارترين کسي است که او را ستايش کنند، هر که فرمانبرداري او کند راه رشد را يافته، و هر کس که نافرمانيش کند به گمراهي و سرگشتگي افتاده و هر کس به سوي او بازگردد راهنمايي گشته است.

من تو را سفارش مي کنم اي حسين به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذري، و از نيکوکارشان بپذيري، و براي آنها جانشيني و پدري مهربان باشي، و ديگر آنکه مرا کنار رسول خدا دفن کني که من به او و خانه او شايسته تر از ديگران هستم...

و اگر از اين کار مانع شدند و جلوگيري کردند، من تو را به حق قرابت و نزديکي که خدا براي تو قرار داده و قرابتي که با رسول خدا داري سوگندت مي دهم که اجازه ندهي در اين راه به خاطر من به اندازه خوني که از حجامت گرفته مي شود خون ريخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص) را ديدار کنيم و شکايت خود به نزد او بريم، و آنچه از اين مردم پس از وي بر سر ما رفته به او گزارش کنيم...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 22:24 توسط مدیر وبلاگ

رحلت محمد مصطفی خاتم نبوت تسلیت باد

شنبه یکم بهمن 1390

در چند روز آخر از زندگى رسول اكرم (ص) آن بزرگوار در مسجد پس از انجام نماز صبح فرمود:

"اى مردم! آتش فتنه‏ ها شعله ‏ور گرديده و فتنه‏ ها همچون پاره‏هاى امواج تاريك شب روى آورده است. من در روز رستاخيز پيشاپيش شما هستم و شما در حوض کوثر بر من در مي آئيد. آگاه باشيد که من  درباره ثقلين از شما مي پرسم، پس بنگريد چگونه پس از من درباره آن دو رفتار مي کنيد، زيرا که خداي لطيف و خبير مرا آگاه ساخته که آن دو از هم جدا نمي شوند تا مرا ديدار کنند. آگاه باشيد که من آن دو را در ميان شما به جاي نهادم
 ( کتاب خدا و اهل بيتم ). بر ايشان پيشي نگيريد که از هم پاشيده و پراکنده
خواهيد شد و درباره آنان کوتاهي نکنيد که به هلاکت مي رسيد."

آنگاه پيامبر (ص) با زحمت به سوي خانه اش  به راه افتاد. مردم با چشماني اشک آلود آخرين فرستاده الهي را بدرقه مي کردند. در آخرين روزها پيامبر به علي (ع) وصيت نمود که او را غسل و کفن کند  و بر او نماز بگزارد. علي (ع) که جانش با جان پيامبر آميخته بود، پاسخ داد: " اي رسول خدا ، مي ترسم طاقت اين کار را نداشته باشم. "

پيامبر (ص) علي (ع) را به خود نزديک کرد . آنگاه  انگشترش را به او داد تا در دستش کند. سپس شمشير، زره و ساير وسايل جنگي خود را خواست و همه آنها را به علي سپرد.

فرداي آن روز بيماري پيامبر (ص) شدت يافت اما او در همين حال نيز اطرافيان خود را درباره حقوق مردم و توجه به مردم سفارش مي کرد. سپس به حاضران فرمود: " برادر و دوستم را بخواهيد به اينجا بيايد." ام سلمه، همسر پيامبر گفت: " علي را بگوييد بيايد. زيرا منظور پيامبر جز او کس ديگري نيست."

 هنگامي که علي (ع) آمد ، پيامبر به او اشاره کرد که نزديک شود. آنگاه علي (ع) را در آغوش گرفت و مدتي طولاني با او راز گفت تا آنکه از حال رفت و بيهوش شد. با مشاهده اين وضع، نواده هاي پيامبر (ص) حسن و حسين (ع) به شدت گريستند و خود را روي بدن رسول خدا افکندند. علي (ع)  خواست آن دو را از پيامبر (ص) جدا کند. پيامبر (ص) به هوش آمد و فرمود:

"علي جان آن دو را واگذار تا ببويم و آنها نيز مرا ببويند، آن دو از من بهره گيرند و من از آنها بهره گيرم."

سرانجام پيامبر (ص) هنگامي که سرش بر دامان علي (ع) بود، جان به جان آفرين تسليم کرد. 

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 22:17 توسط مدیر وبلاگ

مظلومى گمشده در سقيفه *

شنبه یکم بهمن 1390

على (عليه السلام) مظلومى گمشده در سقيفه است، كه همه بايد اقرار به اعلميتش كنند.

اما نه كسى را بتوانند به در خانه‏اش برسانند و نه كسى به سراغش برود، و نه وى بتواند به ميان اجتماع و به متن جامعه برود...

مظلومى گمشده در سقيفه، كه 23 سال همه جا چون سايه پيامبر بود و اينك 25 سال بايد در سايه ستون كج سقيفه بنشيند! ...

گنجى از شجاعت و هدايت باشد در 23 سال ارتباط آسمان با مسلمانان و كنجى به عزلت باشد در زمان ارتباط سقيفه با مسلمانان.

در زمان وحى، در قله سازمان بخشى‏هاى سياسى اسلامى جايش باشد و هنگام سقيفه به سرداب تاريخ پناه ببرد...

در سقيفه، ولايت شكست خورد و زعامت پيروز شد.

در سقيفه، عرب بر اسلام فائق آمد...

در سقيفه، صدها اجتهاد در مقابل نص، شرعى شناخته گرديد...

در سقيفه، گفته شد آن كس كه خيبر را گشود، نگذارید سقيفه را بگشايد.

در سقيفه گفته شد هان پرچم را كه از دست ابوبكر گرفتند و به على دادند،

 ولی امروز ابوبکر پرچم سقيفه و فاتح آن است !!!!

در سقيفه گفته شد بنى‌هاشم و پيروان على بهتر است به همان نبوت بچسبند

چون خلافت از نبوت جداست.

در سقيفه گفته شد: «بخ بخ لك يا على» گفتن در غدير، سخن ناگهان از دهان پريده‏اى بود كه با «ان الرجل ليهجر» جبران گرديد!...

مگر نبى گرامى، على را نسبت به خود چون هارون به موسى معرفى نكرد؟

مگر على اولين كسى نيست كه اسلام آورد؟

مگر نبى گرامى، هر كس از صحابه را دو به دو برادر نكردند و در چند نوبت على را برادر خود نخواندند؟

مگر تمام درهايى كه بر مسجدالنبى باز مى‏شد، به وسيله نبى گرامى بسته نشد، الا باب على؟...

سقيفه! همان خانه محقرى كه درش را به آتش كشيدند و محسن در بين در و ديوارش صدمه ديد و حسن و حسين در اندرونش مضطرب بودند و بدريون و بنى‌هاشم در حجراتش از مظلومى گمشده در سقيفه به حمايت،

سقيفه! چرا سلمان، ابوذر، عمار، ميثم، حبر امت «ابن عباس» و ... را كه هر كدام از طرف نبى گرامى تأييد شده و حداقل يك حديث در فضيلتشان هست، در آنجا نمى‏بينم؟

نكند نامبردگان كه از طرف نبى گرامى راستگو و امين و با فضيلت معرفى شده‏اند، از طرف سقيفه مردود باشند؟

سقيفه! اين چيست كه يك جا اطراف جسد نبى گرامى شيون و زارى و ماتم است، و جاى ديگر سرور و شعف كه ابابكر به خلافت مى‏رسد؟ آيا داغ نبى گرامى كافى نبود كه بايد عترتش متحمل چنين حركاتى بشوند؟...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:58 توسط مدیر وبلاگ

چرا ابوبکر در سقیفه انتخاب شد

شنبه یکم بهمن 1390

ویلفرد مادلونگ عنوان می‌کند که هرچند که اکثر تاریخ نگاران قبول دارند که سقیفه توسط انصار شروع شد. اما اینکه شورا در ابتدا جهت تعیین خلیفه مسلمانان راه اندازی شده بود را زیر سؤال می‌برند.

 به نوشته مادلونگ ایده خلافت ایده‌ای نبود که تا آن هنگام در بین مسلمانان مطرح شده باشد. شواهدی مانند گفتگوهای مطرح شده در جلسه نشان می‌دهد که هدف اولیه انصار از تشکیل سقیفه تصمیم گیری در مورد نحوه اداره شهر مدینه پس از فوت محمد(ص) بود؛ زیرا اوس و خزرجیان گمان داشتند که پس از فوت محمد، مهاجرین به مکه باز می‌گردند و باید برای آینده اداره مدینه توسط ساکنان اولیه آن تصمیم گیری شود.

هرچند که اهل سنت و بیشتر تاریخ نگاران غربی عنوان می‌دارند که علی به سبب جوانی در زمان مرگ محمد(ص) و نداشتن تجربه سیاسی شانسی برای خلافت نداشت .مادلونگ بیان می‌دارد که اگر قرار بود جانشینی با توجه به قرابت و نزدیکی فامیلی با محمد تعیین شود علی با توجه به اینکه داماد و پدر نوه‌های محمد(ص) بود شانس زیادی داشت.

همچنین با توجه به آنکه خزرجیان خود را هم‌خون با بنی هاشم می‌دانستند (مادر هاشم پدر عبدالمطلب خزرجی بوده‌است)، شانس انتخاب یکی از بنی هاشم به عنوان عشیره پیامبر و به طور خاص علی وجود داشته‌است.

هادی عالم‌زاده، استاد تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران، دلایل انتخاب ابوبکر را چنین برمی شمارد:

  • اعتبار و شخصیت ابوبکر در میان مردم و رقابت‌های طایفه‌ای موجود میان عشیره‌های قریش به‌ویژه میان بنی‌هاشم، بنی‌امیه و بنی مخزوم، و تعلق ابوبکر به تیرهٔ کم اهمیت‌تر بنی تیم که در جنگ قدرت بین این گروه‌ها معمولاً شرکت نداشت و امکان سازش بین تیره‌های رقیب قریش بر سر او را آسان می‌نمود.
  • اختلاف و دشمنی دیرینه و ریشه‌دار بین اوس و خزرج و رقابت درونی میان عشیره‌های هر یک از این دو قبیله، از عوامل پیروزی ابوبکر در سقیفه بود. سخنان نقل شده از حباب بن منذر به بشیر بن سعد، و نیز سخن اُسید بن حضیر، از بزرگان اوس، خطاب به اوسیان و هشدار به آنان در مورد احتمال امارت خزرجیان می‌تواند دلیلی بر صحت این فرضیه باشد.
  • اشتغال علی، عباس و دیگر بزرگان بنی هاشم به غسل و کفن محمد(ص)، پیامبر مسلمانان و عدم حضور آنان در صحنهٔ سقیفه و بیعت.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 21:38 توسط مدیر وبلاگ


<-BlogAbout->


Powered by BLOGFA
Designed by YAS THEME
خروجی وبلاگ

ساخت کد موزيک آنلاين